داروی مرگبار
شنبه 10 شهریور 1397 ساعت 16:15 | نوشته ‌شده به دست مسافر خاطره | ( نظرات )

وقتی به خاطر فشار مغز بالا و بیماری اعصاب در بیمارستان بستری شدم، نا خواسته به آمپولی وابسته شدم که نوعی مخدر بود. به خاطر دردهای شدیدی که داشتم، هیچ مسکنی برایم کارساز نبود. مدام ناله می کردم، و برای اینکه ساکت باشم، پرستارها پشت سر هم به من آمپول تزریق می کردند

چهار سال پیش بود، وقتی برای اولین بار دلم خواست از روی کنجکاوی یک نخ سیگار بکشم. راستش در مهمانی هایی که می رفتم، آدم های سیگاری زیادی دیده بودم. ولی نمی دانم چه حسی بود، از روی کنجکاوی بود یا حس با کلاس بودن...

آن روز خیلی به همسرم اصرار کردم که اجازه دهد یک نخ سیگار بکشم، و قول دادم اولین و آخرین بارم باشد. او کاملا مخالف سیگار و دود و دم بود. خلاصه آن روز به هر ترفندی که بود یک نخ کشیدم، که ای کاش نمی کشیدم. حال عجیبی به من دست داد.

آن روز اولین بذر در درون من کاشته شد. به خاطر حالی که به من دست داده بود، مدام در فکرش بودم. تا دو سال، هر لحظه به آن روز فکر می کردم. از آنجا که همسرم مخالف سرسخت این کار بود، در طول این دو سال، سه الی چهار بار به صورت پنهانی سیگار کشیدم.

بعد از این دو سال، وقتی به خاطر فشار مغز بالا و بیماری اعصاب در بیمارستان بستری شدم، نا خواسته به آمپولی وابسته شدم که نوعی مخدر بود. به خاطر دردهای شدیدی که داشتم، هیچ مسکنی برایم کارساز نبود. مدام ناله می کردم، و برای اینکه ساکت باشم، پرستارها پشت سر هم به من آمپول تزریق می کردند، و در کمتر از دو ثانیه آرام می شدم. این تزریق مرا آرام می کرد و دیگر هیچ دردی را حس نمی کردم، بنابراین نمی دانستم چه بلایی بر سرم آمده است. روزی 4 الی 5 بار این تزریق انجام می گرفت، تا اینکه من از همه جا بی خبر، بعد از 10 روز، کاملا به آن آمپول وابسته شدم.

بعد از اینکه بیماریم نسبتا بهبود پیدا کرد و مرخص شدم، فهمیدم در طول آن 50 روزی که بستری بودم، چه برسرم آمده است. دردهای وحشتناکی به سراغم آمد. خانواده ام که از همه جا بی خبر بودند، خیال می کردند این آمپول فقط یک مسکن ساده و بی خطر است، و به هر سختی که بود، از بازار داروفروش ها در تهران آن را برایم پیدا کردند. آمپول مزبور، تمام رگ های مرا سوزانده بود، و هر روز بدتر می شدم.

خانواده ام درمانده بودند و مرا برای مداوا به تهران آوردند. دکتر به آنها گفت که این درد ها به خاطر بیماری من نیست، و علت آن فشار درد آمپول و نیاز بدنی من به آن است. دکتر مرا سه روز بستری کرد و اثر آن دارو را از بدنم خارج  ساخت. ولی بعد از سه روز که مرخص شدم، باز دردهای زیادی داشتم و بی قرار و بی تاب بودم. دکتر به همسرم گفت؛ تنها راه این است که کمی تریاک بگیری و روزی 3 الی 4 تا دود به او بدهی. از آنجا که این میزان برای من کم بود و بدنم مقدار بیشتری نیاز داشت، هر بار تریاک ها را یواشکی برمی داشتم، قایم می کردم و بعد می خوردم تا آرام شوم. تا اینکه مصرفم بالا رفت، و یک درد بزرگتر به دردهایم اضافه شد.

در طی این چند سال، همراه با مصرف تریاک، بذر سیگار کشیدن را که به روزی 6 الی 7 نخ رسیده بود، رشد دادم و بزرگ کردم، تا تبدیل به یک درخت تنومند شد. خسته خسته از سیگار کشیدن ها، مواد مصرف کردن ها و خوردن های یواشکی و عذاب وجدان های زیاد.... تا اینکه همسرم چیزهایی حس کرد، و من هم که دیدم پنهان کاری فایده ای ندارد، تمام جریان را صادقانه به او گفتم. و او مهربانانه دستم را گرفت و کمکم کرد.

امروز حدود 9 ماه است که در کنگره سفر می کنم، و حدود یک ماه است که مسافر سیگار هستم. اول لطف خداوند بزرگ و بی همتا، دوم آقای مهندس دژاکام بزرگوار، و بعد همسر عزیزم بود که با صبوری و بردباری، مثل کوه پشت من ایستاد تا در این راه قدم بردارم.

از شما عزیزان که پاک ترین هستید، می خواهم برایم دعا کنید که در راهم ثابت قدم باشم و نیروهای اهریمنی را شکست دهم، برای قدم گذاشتن به یک زندگی شاد و سالم، و پر از آرامش، به همراه همسر و دختر گلم. آمین.

 

نگارش: خانم الناز - رهجوی خانم لیلا

تایپ: خانم مانا (شعبه سلمان فارسی اصفهان)

ویرایش: مسافر خاطره

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
زهرارهجوی خانم راد سه شنبه 13 شهریور 1397 00:03
النازعزیز ارزو دارم به بهترین جایگاه در زندگی و کنگره برسی سپاس گذارم.خداقوت به بچهای عزیز سایت.
دوشنبه 12 شهریور 1397 22:56
خداقوت وخداروشکربه خاطرحال خوبتون وتبریک به خاطرداشتن یک همسرخوب
صدیقه از اصفهان یکشنبه 11 شهریور 1397 23:05
خانم الناز عزیز،خوشحالم که راهتو پیدا کردی .انشاا...رهایی شما عزیزم.مطالبتون زیبا بود و با تشکر از خانم مانا
فاطمه از اصفهان یکشنبه 11 شهریور 1397 22:17
خانم الناز عزیز به امید رهایی شما
عاطفه رهجوی خانم راد یکشنبه 11 شهریور 1397 13:34
خانم الناز عزیز خداقوت به امید رهایی شما.
مسافرزهرا یکشنبه 11 شهریور 1397 09:56
خیلی عالی بود خانم الناز .،وخوشحالم که که راه براتون باز شده تا به درمان برسیدانشاا..که هرچه زودتر رهایتون را جشن بگیریم..
اکرم رهجوی خانم لیلا یکشنبه 11 شهریور 1397 00:04
باسللام ودرود به هم لچیونی خوبم خداقوت انشالا که با تلاش وپشتکارسفرت رابه پایان میرسانیدبه یاری خق با تشکر ازگروه وبلاگ۰74
عذرا همسفر اکرم رهجوی خانم لیلا شنبه 10 شهریور 1397 23:50
با سلام و خدا فوت خدمت خانم الناز عزیز عالی نوشتید از خوندن لذت بردم آرامش قشنگترین حس دنیاست یک دنیا آرامش برایون آرزو دارم با تشکر از گروه وبلاگ خدا قوت.
خانم عصمت شنبه 10 شهریور 1397 20:46
دل نوشته ی خیلی خوبی بود
معصومه،رهجوی خانم میترا شنبه 10 شهریور 1397 17:53
خداقئت خانم النازعزیزازصمیم قلب براتون ارزوی موفقیت هرچه بیشتررا دارم،وپیشرفتهای بعدیتون
ملیحه رهجوی خانم مرجان شنبه 10 شهریور 1397 17:35
خانم الناز خدا را شکر که قدم در راهی گذاشتید که به نور منتهی میشود پس با توکل به خدا وبا ایمان به رهایی به حرکت خود ادامه دهید و مطمئن باشید به ارامش خواهید رسید ان شاءالله.
عاطفه رهجوی خانم فاطمه از شعبه اصفهان شنبه 10 شهریور 1397 17:29
خداقوت میگم الناز عزیز...انشالله که به رهایی برسی و بتونی دینتا به کنگره ادا کنی و شال کمک راهنمایی بگیری
از صمیم قلب برات خوشحالم
کتایون شنبه 10 شهریور 1397 16:56
درود و سپاس از دلنوشته ی مفیتون که سراسر درس بود و عبرت . بامید رسیدن به رهایی و حال خوش . سلامت و برقرار باشید .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: