رهایی
سه شنبه 5 تیر 1397 ساعت 22:21 | نوشته ‌شده به دست مسافر خاطره | ( نظرات )

روز سه شنبه مورخ 97/4/5 در نمایندگی خانم های مسافر، شاهد رهایی یکی از عزیزان از بند مصرف مواد مخدر بودیم. با همنوایی آوای رهایی کنگره و هلهله و شادی حضار، این عزیز رسما وارد سفر دوم شدند.

 

خانم ناهید - رهجوی خانم فرخنده

آنتی ایکس مصرفی: تریاک و شیشه

روش درمان: DST همراه با داروی OT

مدت سفر: ۱۲ ماه و ۱۲ روز

مدت رهایی: ۲۴ روز

رشته ورزشی: ایروبیک و بدمینتون

خلاصه سخنان خانم فرخنده (کمک راهنما):

خدا را شکر می کنم که باز چنین روزی را تجربه کردم. خدمت جناب آقای مهندس، سرکار خانم راد، کلیه کمک راهنماها و تمام اعضای کنگره 60 تبریک عرض می کنم. واقعا سفر دوم، سفر بسیار ارزشمندی است، و رسیدن به این مرحله از درمان جایگاه خاصی دارد، که آرزو می کنم نصیب تمام سفر اولی ها بشود و همگی به این نقطه و این جایگاه برسند، که بسیار ارزشمند و دلچسب است. ورود به سفر دوم خانم ناهید را اعلام می‌کنم و به خودشان و خانواده محترمشان تبریک می‌گویم. از راهنمایان خوبم سرکار خانم پروانه و خانم زهرا بسیار سپاسگزارم. ایشان پیشکسوتانی بودند که امروز حضور ندارند، ولی زحمات زیادی برای من زحمت کشیدند. رهایی خانم ناهید را تبریک می گویم. در مورد سفر اولشان زیاد صحبت نمی‌کنم. فقط می خواهم از پروسه درمانشان بگویم. در طول این یک سالی که پیش من بودند، رهجوی بسیار خوب، منضبط و وظیفه شناسی بودند. رهجویی که وظایفش را بشناسد و اجرا کند، قطعاً به حال خوش می رسد و تجربه های خوبی به دست می آورد. به عنوان یک سفر اولی،  کارهای زیادی در لژیون انجام می دادند. پر تلاش بودند، در ورزش و مشارکت ها حضور مستمر داشتند. تمام تکالیفشان را انجام می‌دادند. باز هم به ایشان تبریک می گویم. امیدوارم از این هم بهتر بشود. البته کسی که سفر اولش را به این خوبی طی می‌کند، می‌تواند سفر دوم بسیار موفق تری هم داشته باشد. از تمامی زحمات جناب آقای مهندس و سرکار خانم راد تشکر می‌کنم. امیدوارم خانم ناهید یکی از خدمتگزاران به حق کنگره در سفر دوم باشد.

 

خلاصه سخنان خانم ناهید (رها شده):

آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.

از همه شما عزیزان به خاطر انرژی هایی که به من دادید تشکر می‌کنم. نم یدانم چه بگویم. من مدت سی سال از تهران دور بودم. دخترانم در تهران، یکی دانشجو بود و آن دو نفر دیگر ازدواج کرده بودند. ۱۷ سال مصرف تریاک داشتم. اعتیاد به تریاک خیلی بد است. ولی این دو سال آخر که شیشه مصرف می کردم، خیلی اوضاع بدتر بود. همسرم از روی نادانی به من گفت، بیا شیشه مصرف کنیم تا تریاک را ترک کنیم. من حتی بلد نبودم آن را چگونه مصرف کنم. به هر حال آن دو سال، بدترین سال های عمرم بود. حالم خیلی بد شد. بچه هایم سی دی آقای مهندس را برایم آوردند و گفتند این کمکت می‌کند. گفتم مگر می‌شود آدم با یک سی دی گوش کردن اعتیادش را ترک کند؟ چند روزی آن را ندیده گرفتم. بعد به خودم گفتم؛ من که نمی‌توانم به تهران بروم و اعتیادم را درمان کنم، پس خودم موادم را کنار می‌گذارم. این بدترین کاری بود که انجام دادم. ۶ ماه سقوط آزاد بودم. تمام حس هایم خوابیده بود و در رختخواب افتاده بودم. دخترم از تهران به بالینم آمد، و بالاخره مرا به تهران آوردند. افسردگی شدیدی گرفته بودم و مرا نزد روانپزشک بردند. پزشکم معتقد بود که باید بستری شوم. اما دامادم به من گفت "تنها جایی که تو را خوب می کند، کنگره ۶۰ است. باید ۱۱ ماه تحمل کنی و سفر کنی تا درمان شوی". نمی دانم منی که از بیرون رفتن وحشت داشتم، چگونه به او جواب مثبت دادم. ولی آنجا بود که راه برایم نمایان گشت. به کنگره آمدم. بچه ها فکرش را نمی کردند من اینجا ماندگار شوم. ولی بعد از گذشت یک ماه، با راهنمایی راهنمای خوبم، توانستم حرکت کنم، و حالم رو به بهبود رفت. کنگره را واقعا باید طلا گرفت. سفر اولی ها قدر اینجا را بدانند. کنگره مرا شفا داد. از جناب مهندس بسیار تشکر می کنم. سیستم کنگره ۶۰ سیستم بسیار خوبی است که توانست مرا به این جایگاه برساند. امیدوارم همگی این جایگاه را تجربه کنند. از سرکار خانم راد بسیار ممنونم. از خواهر لژیونی های خوبم، و از مرزبانان عزیز تشکر می کنم. از راهنمای خوبم خانم فرخنده بسیار سپاسگزارمف خیلی برایم زحمت کشیند. همچنین از راهنمای دخترم خانم لیلا بسیار تشکر می کنم.

 

خلاصه سخنان خانم لیلا همسفر (کمک راهنما):

خدا را شکر می‌کنم که بار دیگر توانستم این جایگاه را تجربه کنم. از جناب آقای مهندس و سرکار خانم راد بسیار تشکر می کنم. به خانم فرخنده رهایی شاگردشان را تبریک عرض می کنم. به خانم نغمه عزیز تبریک می گویم. ایشان واقعا تلاش کردند و همسفر بسیار خوبی بودند. اوایل سفر، تازه به تهران آمده بودند و خانه و درآمدی نداشتند. نغمه از همان ابتدا که وارد لژیون شد، تشنه آموزش ها بود، تکالیفش را کامل می نوشت و فرمانبردار بود. ولی متاسفانه باید بار اقتصادی خانواده را به دوش می کشید، تا مسافرش بتواند سفر کند. از همان ابتدا مسافرش را رها کرد. یعنی کاملا درک کرد که باید مادرش را رها کند، تا بتواند به رهایی برسد. متأسفانه خیلی از همسفرها مسافرشان را رها نمی کنند، و اگر این کار را نکنند، مسافر به درمان نمی رسد. خانم نغمه خیلی عالی قدم برداشتند. خانواده را در آرامش نگه داشتند و حق همسفری را کاملاً به جا آوردند.

 

خلاصه سخنان خانم نغمه (همسفر):

روز اولی که به کنگره آمدم، وقتی رهایی عزیزانی را می دیدم که همراه خانواده‌هایشان این بالا ایستاده و لباس سفید پوشیده اند، می‌گفتم؛ خدایا می شود روزی برسد که من و مادرم هم اینجا ایستاده باشیم؟ آن موقع به خاطر ناراحتی ها و نا امیدی هایم گریه می کردم، ولی امروز واقعا اشک شوق می ریزم. نمی خواهم از گذشته بگویم. چون مادرم دیگر آن مادر سابق نیست. بسیار تغییر کرده، و من این تغییرات را کاملا در او می بینم و حس می کنم. مادرم هیچگاه مرا در آغوش نمی‌گرفت و نمی بوسید. ولی الان شب ها که از سر کار به خانه می‌آیم، مرا در بغل می‌گیرد و می بوسد، حتی گاهی ماساژم می دهد. همیشه می‌گفتم اگر حال مادرم خوب بشود، حال من هم خوب می شود. ولی الان فهمیده ام که انسان باید از خودش شروع کند. اگر حال خودش را خوب کند، حال اطرافیانش نیز خوب خواهد شد. از جناب آقای مهندس تشکر می‌کنم. از سرکار خانم راد بسیار ممنونم که با انرژی خوبشان، بغل کردن ها و خنده هایشان به ما حس خیلی خوبی می دهند. از راهنمای خوبم ممنونم که در طول سفر راه درست را به من نشان دادند. اگر کار اشتباهی می کردم، مرا راهنمایی می کردند و سعی می کردم دوباره در مسیر درست قرار بگیرم. از خانم فرخنده راهنمای خوب مادرم تشکر می کنم. ایشان خیلی به مادرم کمک کردند و همراهشان بودند. روز اول که ایشان را انتخاب کردم، احساس می‌کردم روحیاتشان شبیه مادرم است. خدا را به خاطر این انتخابم شکر می‌کنم. البته تمام کمک راهنماها انسان های خیلی خوبی هستند و من همه را واقعا دوست دارم و همگی به ما انرژی و حس خوب می دهند. از مرزبانان عزیز و از تمامی اعضای کنگره ۶۰ تشکر می کنم.

 

خلاصه سخنان خانم نوا (همسفر):

در ابتدا خدا را شکر می کنم. روزهای اول که مادرم از بندرعباس به خانه ما آمدند، فکر می کردیم یک تفریح است. می خواستیم سرگرم باشد تا حالش بهتر شود. پدرم در بندرعباس خانه ای پر از آشغال درست کرده بود، به امید اینکه روزی با تمام این آشغال ها چیزی درست کند و در گینس آن را ثبت نماید. ما مامان را از میان آن آشغال ها بیرون آوردیم و به تهران آمدیم. همسرم از طریق یکی از دوستانش با کنگره آشنا بود. با توجه به تغییرات دوستش که در کنگره به رهایی رسیده بود، می‌گفت جایی را پیدا کرده ام که دوست دارم اعتیاد پیدا کنم و به آنجا بروم. وقتی مادرم به منزل ما آمد، همسرم گفتند تنها جایی که مادرت می تواند بهبود پیدا کند، کنگره است. گفتم داری با من شوخی می کنی؟ حال مادرم را نمی بینی؟ مگر می تواند در جلسه بنشیند؟ آن روز خیلی ناامید بودم، اما بعد بسیار متاسف شدم که چرا حتی یک روز برای آوردن مادرم به اینجا تاخیر کردم. از همسرم بسیار تشکر می کنم. خیلی خوب است که همسفران به اینجا بیایند. اگر فکر می کنید صحبت شما روی مسافرتان آن اثر نمی‌گذارد، یکی را پیدا کنید که زبان او را متوجه شود. امروز خیلی ناراحتم از این که مادرم را نمی شناختم. فکر می کردم از او برترم. ولی الان فکر می کنم مادرم چه قدرتی داشت که ۱۷ سال این گونه زندگی کرد. ما دانشجو و مشغول بودیم، او برای ما غذا درست می کرد و همیشه پشت مان بود و برای ما بهترین بود. الان فکر می کنم من چقدر حقیرم، با وجود اینکه چیزی مصرف نمی کنم و خودم هستم، ولی آنقدر ناتوانم که حتی نمی توانم یک کیلو از وزنم را کم کنم. از مادرم بسیار ممنونم. از جناب آقای مهندس، سرکار خانم راد، و از تک تک کسانی که در اینجا حضور دارند، تشکر می‌کنم.

 

خلاصه سخنان خانم ندا (همسفر):

خدا را شکر می‌کنم. من دختر بزرگ خانواده هستم. سال ها پیش دانشجو بودم و به خاطر مشکلات پدر و مادرم بسیار ناامید. فقط می خواستم از آن خانه بروم، بلکه بتوانم خودم و بعد خواهرانم را نجات بدهم. چون فکر می کردم دیگر کاری از دستم برای آنها بر نمی آید. به مرحله ای رسیده بودم که فکر می کردم برای افرادی مانند مادر و پدر من، دیگر راهی وجود ندارد و آنها دیگر تمام شده اند. فقط من و خواهرانم نباید در این راه بیفتیم. از خواهرانم تشکر می‌کنم که در این مسیر خیلی مقاومت کردند. حس می کنم خودم خیلی کوتاهی کردم. ولی الان بسیار خوشحالم. فکر می کنم در اینجا انرژی فوق العاده ای وجود دارد. دنیا واقعا این انرژی مثبت را کم دارد و به این انرژی مثبت شما نیازمند است. شما کسانی هستید که می توانید این انرژی مثبت را گسترش دهید. هر یک نفر از شما می تواند میلیون‌ها انسان را به راه مثبت و صراط مستقیم هدایت کند. از همگی شما تشکر می کنم.

 

گردآوری و تایپ: مسافر خاطره

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: رهایی ها،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
زهرارهجوی خانم راد جمعه 8 تیر 1397 01:41
خانم ناهیدعزیزرهایی گوارای وجودتان.تبریک وخسته نباشیدبه خانم فرخنده عزیز.
عاطفه رهجوی خانم فاطمه از شعبه اصفهان چهارشنبه 6 تیر 1397 23:51
خانم ناهید عزیز این رهایی را به شما و خانوادت تبریک عرض میکنم...انشالله تولد یکسالگیت.
مریم رهجوی خانم افسانه چهارشنبه 6 تیر 1397 13:08
خداقوت خانم فرخنده عزیزم
سپاس خانم خاطره عزیز
مریم رهجوی خانم افسانه چهارشنبه 6 تیر 1397 13:07
بهترین روزهای زندگیم زمانیست که رهایی دوستان عزیزم را میبینم خانم ناهید عزیزم هیچ رهایی با ارزشمند تر ازاین نخواهد بود این رهایی را به شما ودختران عزیزت تبریک میگویم
همسفر فاطمه چهارشنبه 6 تیر 1397 11:11
رهایی خانم ناهید عزیز را خدمت راهنمای گرامیشون خانم فرخنده و همسفران عزیز تبریک عرض می کنم.سلامت و پایدار باشیداز خانم خاطره عزیز بابت زحماتشان تشکر می کنم
ملییحه رهجوی خانم مرجان چهارشنبه 6 تیر 1397 08:00
این رهایی را به خانم ناهید خانواده شان وراهتمای گرامیشان تبریک می گویم .وارزوی جایگاه خدمت کمک راهنمایی برای خانم ناهید دارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: